اغلب رویم نمی شود که برای شما چیزی بنویسم
اما امروز آنقدر درد در دلم نشسته که می خواهم فریاد بزنم
به چه حقی ؟
به چه حقی دیدار جمالتان را از ما دریغ می فرمایید؟
ای سبب اتصال دلها با آسمان
آیا ما بیچاره ها حق نداریم شما را ببینیم؟
فقط به جرم اینکه فقیریم!!!؟؟؟ یا به جرم اینکه کوریم !!!
خوب کور باشیم ...شما نباید کورها را ازخود برانید ...نه نباید ...این انصاف نیست!
می خواهید قران برایتان بخوانم؟
چه می گویم.... وای چه می گویم
شما که خودتان قران هستید!
بگذارید برای دل خودم قران بخوانم
برای گریستنم ..این شرح حال من است ...راستی چقدر دل آن مرد کور شکست!!!
که خدای مهربان برای دلجویی اش یک سوره فرستاد !!!
کاش یک سوره هم برای قرنها دل شکستگی ما کورها ...می فرستاد!!!
ما کورها که حتی ناله کردن را هم یادمان رفته !!
ما کورها که خیال می کنیم بدون شما می توانیم به جایی برسیم !!!
عبس و تولی
ان جاءه العمی
و ما یدریک لعله یزکی
شما که علمتان احاطه دارد به حال ما ...اگر خدا بخواهد !!!
تزکیه ای نکرده ...نشسته ایم ....اما یک دل خوشی داریم
شاید دریابید ...شاید از ناحیه ادراک شما ...حالمان خوش شود ...
یا اباصالح ..ای سرچشمه ی همه نیکی های عالم ...ادرکنی ......
ادرکنی یا مولای









