
صبا تو نکهت آن زلف مشک بو داری...
به یادگار بمانی که بوی او داری....

دلم که گوهر اسرار حسن و عشق در اوست...
توان به دست تو دادن گرش نکو داری .....

در آن شمایل مطبوع هیچ نتوان گفت
جز این قدر که رقیبان تند خو داری !.....

به جرعه ی تو سرم مست گشت نوشت باد
خود از کدام خم است این که در سبو داری ؟

دم از ممالک خوبی چو آفتاب زدن
تو را رسد که غلامان خوبرو داری !.....

قبای حسن فروشی تو را برازد و بس
که همچو گل همه آیین رنگ و بو داری

ز کنج صومعه حافظ مجوی گوهر عشق
قدم برون نه اگر میل جستجو داری ....










