وقتی که خوبی یوسفی تجلی می کند چه می شود ؟
هرکس بر حسب طینت و عملکرد خود در برابر نورانیت و پاکی اش عکس العملی نشان می دهد.
یکی که نمی داند ...بی تفاوت می ماند !
یکی شیفته و شیدای یوسف می شود
یکی نسبت بی دینی و دروغگویی می دهد ....به یوسف!
***
یکی مست تماشای یوسف می شود
یکی تهمت دزدی و خیانت می زند..... به یوسف!
***
یکی می گوید باید در برابر یوسف از آرای ما برادران صیانت کرد !
یکی می پرسد خدایا چگونه باید در تماشای زیبایی یوسفت ... تعادل را رعایت کرد !؟
***
یکی می گوید باید جهانی را آزاد ازین خیانت کرد !
یکی فریاد میزند خدایا باید شکر این نعمت تو را ....تا بی نهایت کرد !
***

یکی می گوید رسانه ی چشم مردم که بولتن اختصاصی یوسف نیست !
یا باید از ما اطاعت کند یا یاید تصویرش را از همه ی رسانه ها حذف کرد !
یکی می گوید گیرم که از چشم ها بدرش بردید از دلها چگونه بیرونش می کنید ؟
***
یکی می گوید یوسف خودشیفته است و خودخواه !
یکی می نالد که یوسف مهربان است و همراه !
***
یکی می گوید "همه" حکم به قتل و بی آبرویی یوسف می دهیم و حق با "ما = اکثریت= همه " است !
یکی می گرید که خدایا با دل شیدای من چه می کنی که مشتاق پاکی و عدالت و الوهیت است !
***
آخریوسف الهه ی زیبایی خدایی ست و منظور نظر فرشته های ارضی و سماوی ست
یوسف افلاکی ست
در عصری که چشم مردم مشغول دنیای خاکی ست
یوسف عطر و بوی آسمانیان را می دهد !
ودل اهل خدا را با تقوا و عدالت و ایستادگی اش می برد ..
جایی که دنیا طلبان مست مقام و منزلت و ثروتند...
یا نشسته به کنج عزلت و عافیت اند...
این یوسف است که یک تنه می ایستد وخواب خوش خون آشامان جهان را در هم می آشوبد !
و امان از کسانی که حجم دماغشان چنان از بوی تعفن مقام و ثروت و اعتبار و افتخار دنیایی پر شده که دیگر جایی برای استشمام عطر یوسفی ندارند !
راستی وقتی که خوبی یوسفی تجلی می کند چه می شود ؟
یکی می گوید ما یازده نفر همان "همه" ایم و "همه" می گویند که او باید به پایین کشیده شود !
یکی می نالد که خدایا مگذار که یوسفم به صحراهای دنیا پرستان و گرگان دریده شود !
***
یکی می گوید بودجه ی یوسفی را به دست امانت ما بسپارید تا به صحرای مکافات ببریم !
یکی می نالد که ای فرزندانم مبادا حق خوبی و پاکی مهربانان عالم را به جای نیاوریم !
***
یکی فریاد می زند آهای برادرها ! از راه دریدن قوانین عادلانه ی او خون آبرویش را بر زمین فتنه بریزید !
یکی نگران چشم به جاده می دوزد که مبادا دستان خونی را به پیرهن پاره ی عدالت بیاویزید !
***
یکی گریه می کند که ای پدر زمان چرا از ما نگرانی ما که در تاریخ بیست ساله ی سکوت گزنده ی خود بارها وبارها با فتنه سازیهای بی انتهایمان نشان دادیم که چقدر خوبیم !
یکی می نالد چگونه به شما اعتماد کنم که بی عاطفه و بی مهرید
و اهل نوشاندن جام زهرید و
زمینه ساز گناه و قهرید و
سرکش در برابر فرمان خدای دهرید!
***
یکی گریه می کند که لایحه های یوسفی را به ما بسپارید!
یکی ناله می زند که خوبی و عدالت را تنها نگذارید ؟
***
راستی وقتی که خوبی یوسفی تجلی می کند چه می شود ؟
و آنها یوسف را می برند وقتی که همه ی ما در خواب نازیم !
و می خواهند در مسلخ رسانه های مدرن و سایت ها و ماهواره ها یوسف را پاره پاره کنند !
می خواهند با تهمت دروغ و بی دینی و خشونت و قتل و دزدی و بی عدالتی یوسف را در چاه فتنه آواره کنند !
آنها هنوز با یوسف کار دارند !
بعضی هایشان اگر توانستند با یوسف جلسه می گذارند !
بعضی ها با آبروی یوسف کار ......بسیار دارند !
راستی وقتی که خوبی یوسفی تجلی می کند چه می شود ؟
یکی می گوید به چاه تهمتش می اندازیم تا در ذهن مردم بمیرد !
یکی می نالد که خدایا یوسف خوبم را گرگهای فریبکاری ندرد !
***
یکی می گوید با شمشیر بی دینی در نظر مردم دو نیمش می کنیم !
یکی می نالد که خدایا اگر سالم بیاید جان را هم تقدیمش می کنیم !
***
یکی می گوید ای روزگار بهانه های جدیدی برای سر بریدنش برسان !
یکی می نالد که مهربانا .....عزیزم را..... سالم به من برگردان !
***
یکی حریص خونش شده!
یکی مدعی آبرویش شده !
***
یکی نقشه ی قتل حیثتش را کشیده!
یکی پیرهن عدالت و خوبی اش را دریده !
***
یکی می گوید آزادی خنجرهایمان را تهدید نکنید !
یکی می گوید یوسف مرا.... در بند تهمت و تبعید نکنید !
***
یکی می گوید پدرما مشغول مسابقه ی دنیا طلبی شده بودیم و یوسفت را گرگ خورد !
یکی می نالد چطور ممکن است با این همه دانش و قدرت بیانتان در برابر گرگهای خارجی نتوانستید ازو حمایت کنید و او تنها ماند ؟
***
یکی گریه می کند که نشد !
یکی ناله می کند که چه شد ؟
***
راستی وقتی که خوبی یوسفی تجلی می کند چه می شود ؟
آنهایی که دل سنگی هایشان در برابر محرومین شهره ی شهرها است!
آنهایی که خشم و عداوتشان زمینه سازانواع دعواها و قهرهاست!
***
آنهایی که حق کشی ها و خیانت هایشان زنجیر گردنشان شده!
آنهایی که بی تقوایی ها و حرام خواری هایشان وبال تنشان شده!
***
آنهایی که تنفرت و کینه و ناپاکی ... غذای روحشان شده!
آنهایی که حقارتشان در برابر شیاطین .. افتخار و شکوهشان شده !
***
آنهایی که تمجدید از کارهای نکرده .... آیینه حسرت شان شده!
آنهایی که شیفتگی مردم در برابر یوسف مایه ی حیرتشان شده!
***
آنهایی که دزدی حق مردم عادت دیرینه ی شان شده!
آنهایی که محبت مقام و شهرت یگانه ساکن سینه ی شان شده!
***
آنهایی که عزت و اعتبار دروغینشان سرمایه ی تکبرشان شده!
آنهایی که قدرت و افتخار پوشالی شان وسیله تفاخرشان شده!
***
این روزها شوق رسیدن به ثروت ومقام....
و ترس بر ملا شدن راز خیانت ها و اموال حرام ....
بعضی ها را دیوانه کرده است !
***
راستی وقتی که خوبی یوسفی تجلی می کند چه می شود ؟
یکی می گوید خوبی یوسف باعث تحقیر مردم است!
یکی ناله می زند هرچه دارید از برکت وجود این گندم است !
***
یکی می گوید یوسف کرامت انسانی روستائیان را با توسعه ی کشاورزی تهدید می کند !
یکی می نالد چه کسی مهربانی را بدون عدالت تفسیر می کند ؟
***
یکی می گوید ما اهل هنریم زیرا که هنرمندانه حتی بروی پیراهن خونی یوسف در کربلاهای ینج ...هم گریه می کنیم!
یکی اشک می ریزد که ازین هنرها توبه کنید که وقت باز گشتتان به سوی شاهد عادل نزدیک است !
***
یکی می گوید یوسف دل مردم را با چک پول و سیب زمینی بدست می آورد !
یکی می گوید این عدالت و مهربانی ست که دلهای مومنان را سر مست می آورد !
***
یکی می گوید یوسف ماجراجو و ستیزه گر و متحجر است !
یکی می نالد که آیا نمی بینید که او شجاع و متصل ومتواضع است ؟
***
یکی می گویدما به قدرت برسیم قدرت را میان همه تقسیم می کنیم فقط به شرط آنکه خودمان بالا بمانیم و در عافیت !
یکی می گوید بالا کسی ست که بر مبنای حق عمل می کند نه مصلحت !
***
یکی می گوید یوسف هیچ کار خوبی نکرده الا به هم ریختن دنیا !!!(-ی ما- )
یکی می گوید داد و فغان ازین برادران و ازین بی انصافی ها !
***
راستی وقتی که خوبی یوسفی تجلی می کند چه می شود ؟
این روزها خیلی ها آرزو می کنند
که ای کاش یوسف همچنان در چاه فتنه و جنگ صدام می ماند
یا حداقل در یک انفجارمین ..... غزل خداحافظی را می خواند
***
ای کاش هیچ کس خریدارش نمی شد!
ای کاش هیچ دلی مشتاق دیدارش نمی شد!
***
ای کاش یوسف در بازار جبهه جانش به حراج می رفت!
ای کاش دستان زبرش به زیر گیوتین خراج می رفت !
***
ای کاش یوسف در ژنو و کلمبیا صدای حق و راستی را داد نمی زد !
ای کاش یوسف در قصر دنیا پرستان رمز و راز عشق خدا را فریاد نمی زد!
***
ای کاش یوسف تسلیم وسوسه های شهوت پرستان می شد!
ای کاش یوسف همرنگ جماعت هزاردستان می شد !
***
ای کاش دل یوسف برای مهربانی و مرام نمی رفت !
ای کاش جان یوسف برای خدایان ثروت و مقام در می رفت !
***
ای کاش سر یوسف در برابر ظالمان و سرمستان به سجده می افتاد !
ای کاش کمر یوسف زیر بار سنگین فشارهای شهوت پرستان خم می شد!
***
ای کاش یوسف در زندان تهمت قدرت طلبان می پوسید...
ای کاش یوسف دست شیاطین را می بوسید!
***
ای کاش خدا دست رد به سینه ی مناجات های نیم شب یوسف در زندان می زد !
ای کاش یوسف هم دست رد به سینه ی سحرخیزان و رندان می زد !
***
ای کاش پادشاه مصر خواب نمی دید !
ای کاش در دنیا قحطی نمی شد!
ای کاش نظام اقتصاد سرمایه داری جهان از هم نمی پاشید !
ای کاش این یوسف نامرد ! .... این قدر درست حوادث را تفسیر نمی زد!
و ای کاش این قدر دقیق خوابهای آشفته ی بعضی ها را تعبیر نمی کرد !
***
ای کاش او از اول عزیز مصر نمی شد ..
ای کاش او رای نمی اورد ...
ای کاش او نمی توانست مردم مصر را از گرداب بحران اقتصاد جهانی نجات دهد !
ای کاش می توانستیم مردم را بیشتر تحقیر کنیم تا بر آنها حاکم بمانیم !
ای کاش تمام طرح ها و برنامه هایش برای نجات مردم شکست می خورد !
ای کاش مردم در هیچ کاری خود کفا نمی شدندنه گندم نه سیمان نه فولاد نهم هیچ چیز دیگر !
ای کاش هیچکدام از مشکلات مردم حل نمی شد نه مسکن ...نه درمان ...نه رها ..نه بهداشت ...نه برق و آب و گاز و تلفن و .....هیچ هیچ هیچ کارشان درست نمی شد!
ای کاش مردم مجبور می شدند حتی برنجشان را هم مثل زمان ما از آرژانتین بیاورند !
حقوق مسلمشان هم تعلیق شود !
ای کاش او نمی توانست بند و زنجیرهای تحقیر ما را از پای مردم باز کند !
ای کاش او بر دلها حکومت نمی کرد ...
ای کاش مردم این قدر برای سلامتی و موفقتش دعا نمی کردند !
ای کاش مردم شیفته ی شجاعت وصداقت و پاکی اش نبودند ...!
ای کاش یوسف در برابر ظالمان دنیا فریاد نمی زد ...!
ای کاش بر سر متکبران و ستمگران داد نمی زد !
***
ای کاش حداقل مهربانی اش برای شهروندان درجه ی 2 مصداق نداشت !
ای کاش ما را در برابر پرونده های بی وجدانی هایمان تنها نمی گذاشت !
***
ای کاش حداقل به ما پست و مقامی می داد تا حق مردم را به نام خودمان -قانون مدارانه !!- مصادره کنیم ...!
ای کاش به ما نمی گفت بیایید مهربان باشیم و مناظره کنیم !
***
ای کاش هنوز می شد یوسف را در زندان تحلیل ها و شایعه ها و تهمت ها نگه داشت !
ای کاش یوسف ثبت نام نکند چون بد می بیند و ما خوبی اش را می خواهیم !
ای کاش او هنوز کودک بود همان جوان 16 ساله و ما زورمان به او می رسید ...!
ای کاش دوباره در چاه غربت ... جام زهر... به دستش می دادیم !
ای کاش دوباره ما بالا می رفتیم و او در چاه تهمت می ماند و مدام نیش عداوت ما را می چشید !
و......
.......
....
لب کلام !
ای کاش انتقام این روزهای سختمان را از او می گرفتیم ....
روزهای سختی که باید جواب فسادها وتباهی ها و گناهانمان را
در آیینه ی خوبی های عملکرد او پس بدهیم.....!!!
باید کاری کرد ...باید هر طور شده جلوی او را گرفت
سندهای خلافکاری های ما دارد یکی یکی افشا می شود !
. مردم دارند از سیطره ی تبلیغات ما آزاد می شوند !
مردم دارند بیدار میشوند و وقتی که بیدار شدند می پرسند :
اگر می شد در چهار سال این همه کار کرد ،
پس آن مدعیان پیش از یوسف چه می کردند؟
باید تبلیغاتمان را بیشتر کنیم
مقاله ها و تحلیل هاو شایعه ها و حرفهای ناامید کننده ی سایتی و تحلیلی و حتی شفاهی را....
باید هرجامردم جمع می شوند حتی در عزاهاو عروسی هایشان هم از یوسف بد بگوییم !
راستی وقتی که خوبی یوسفی تجلی می کند چه می شود ؟
یکی شیفته و شیدای یوسف می شود
یکی که نمی داند ......بی تفاوت می ماند !
یکی نسبت بی دینی و دروغگویی می دهد ....به یوسف
یکی نقشه قتل آبرویش را می کشد
یکی برای افتادنش به چاه غربت انتظار می کشد!
یکی مدام کوک بهانه گیری و سیاه نمایی ساز می کند !
و یکی دست یاری به سویش دراز می کند !









