خواب می دیدم که سال 57 است و امام تازه باز گشته است . مردم گروه گروه به دیدنش می روند و دلشان را به او می سپارند . هدف بلند است و راه طولانی اما دلها و اراده ها آماده .
خواب دیدم آخر شهریور 59 شده بود اما هواپیماهایی که غربی ها به صدام داده بودند شهرهای مرزی ما را بمباران نکردند . خانه های مردم بر سرشان خراب نشد . کودکان و زنان اهل جنوب آواره نشدند و جوانان ایران زمین به جای نشستن در حجله ی خون و آتش به حجله دامادی می روند !
خواب دیدم حقوق بشر آمریکایی گل کرده بود و اما نه برای جنگ نفت و کشتار قدرت بلکه برای کودکان و زنان آواره ایران در مرزهای جنوب !
خواب دیدم صدام که داشت کودکان را در آبادان و خرمشهر به رگبار می بست آمریکایی ها قطعنامه صادر می کردند و کنوانسیون حقوق کودکان وزنان سازمان ملل از حنجره ی بریده مردمان کردستانی و خرمشهری دفاع می کرد .
خواب دیدم آمریکایی ها مهربان بودند و حقوق همه مردم دنیا مساوی بود ! چه کودک آبادانی و حلبچه ای و چه کودک آمریکایی و انگلیسی !
خواب دیدم صدام به همان جنایت اول پای میز محاکمه کشیده شد .هزاران زن و مرد شیعه زنده زنده دفن نشدند . شهرهای ایران در آتش و دود و شیمیایی نسوختند و جوانان ایران زیر تانکهای دوستداران حقوق بشر قطعه قطعه نشدند و در لبخند ژکوند حقوق بشر انگلیسی ریه ها جوانان ایرانی با بمب های شیمیایی پاره پاره نشد!
خواب دیدم وقتی حسین فهمیده زیر تانک می رفت تا با سلاح غیرت از شرفش دفاع کند موساد و سیا سلاح و اطلاعات به صدام نمی دادند تا عدالت و آزادی و دموکراسی و حقوق بشر را معنا کنند !
خواب دیدم وقتی تانک های صدام روی خرابه های خانه های مردم جنوب رژه می رفتند انگلیس هورا نمی کشید و سهم نفتش را موزیانه نعره نمی زد!
خواب دیدم انگلیس به حق خودش قانع بود ! نه در پی چپاول ملت ها بود و نه حافظ منافعی در ایران داشت! حتی یک ایرانی !
خواب دیدم هیچ کس به خودش اجازه نمی داد برای حفظ قدرت و مقام خودش منافع انگلیس و آمریکا را در ایران تامین کند.حتی یک ایرانی !
خواب دیدم وقتی جوانان خون و جون می دادند هیچ ایرانیی در پی بدست آوردن اعتبار و ثروت و مقام دنیایی نبود. و همه در پی وظیفه الهی خود بودند .
خواب دیدم همه عاشق خدا بودند و در پی رو سفیدی در برابر او ...در روز جزا !
خواب دیدم بنی صدر مردم را به جان هم نمی انداخت و با ترسیم تابلوی کینه و خشونت در پی بر هم زدن اتحاد ملت نبود .خواب دیدم بنی صدر هم بنده خدا بود نه بنده ی قدرت !
خواب دیدم به شهید مطهری به جای گلوله گل می دادند.
خواب دیدم کسی پای سخنرانی اقای خامنه ای بمب نگذاشت .
خواب دیدم که دفترحزب جمهوری اسلامی منفجر نشد و شهید بهشتی و هفتاد و دو نخبه سیاسی و مومن کشور به دست عوامل تعلیم دیده حافظان حقوق بشر ! به جزای جرم عدالت خواهی پر نکشیدند!
خواب دیدم دفتر ریاست جمهوری رجایی و باهنربه دست یک به ظاهر دوست!! و با برنامه کثیف عوامل صهیونیست منفجر نشد.
خواب دیدم رجایی به جای موسوی نخست وزیر آقای خامنه ای شد !
خواب دیدم رجایی نخست وزیر بود و پای غرامت 8 میلیارد دلاری ایران به آمریکا در بیانیه الجزایر امضا نشد .
خواب دیدم اقتصاد ایران دولتی نشد . کارخانه های یکی بعد از دیگری تعطیل نشدند . تولید پنبه برنج چای گندم و بسیاری از محصولات پایه ای درایران زمین گیر نشد .
خواب دیدم ایران به جای بزرگترین تولید کننده گندم ، اولین وارد کننده گندم نشد! زیر ساخت های صنعت و تولید در کشور به نابودی کشانده نشد . در عوض با برنامه ریزی و مدیریت کلان صنعت داخلی به سوی خود کفایی پیش رفت و دولت با تمام توان پشتیبان ملتی بود که شهید می دادند .
خواب دیدم رجایی نخست وزیرماند . نصیحت های امام به نخست وزیر شنیده شد و با وجود تحریم شدید اقتصادی ، ایران روز به روز قدرتمند تر و خود کفا تر شد .
خواب دیدم رسانه ها سانسور نمی شد و نمایندگان مجلس به خاطر انتقاد از عملکرد دولت به زندان نمی افتند .
خواب دیدم راه نقد و گفتگو و تعامل و مناظره همان زمان باز شده بود نه بعد از سی سال آنهم به جای گفتگو ...فحش بگو !!
خواب دیدم در جنگ تجهیزات دفاعی بیشتری تولید شد . قدرت ایران بالاتررفت و همراه با غیرت و شرف جوانان سلاح کافی نیز در جبهه ها در اختیارشان گذاشته شد .
خواب دیدم جوانان دلاور هم با برنامه ریزی های دقیق و قوی سلاح کافی داشتند و کسی از پشت به آنها خنجر نمی زد !
خواب دیدم این همه شهید و جانباز روی زخم دل مادران پرپر نشد .
خواب دیدم مدیریت اقتصادی زمان جنگ عالی بود .
خواب دیدم که امام جام زهر ننوشید .
خواب دیدم ایران قله های اقتدار را یکی بعد از دیگری فتح می کرد .
خواب دیدم ایران قدرتمند شده بود و دلاوری مردانش در همان روزهای نخستین به بار می نشست. کشاورزی پر رونق . صنعت خود کفا و انرژی هسته ای در همان سالها در اختیار دولت و ملت ایران بود .
..........
خواب دیدم انتخابات بود .
خواب دیدم رجایی داشت با احمدی نژاد مناظره می کرد . هر دو لبخند می زدند با تواضع و ادب و مهربانی. رجایی می گفت حقیقتا عملکرد دولت شما درخشان و حیرت انگیز بوده و احمدی نژاد جواب می داد اگر نبود زیر ساخت های قدرتمندی که شما برای اقتصاد ایران فراهم کردید این همه پیشرفت امکان نداشت!
خواب می دیدم نخست وزیرسابق به جای گفتن دروغگو و خرافاتی و رمال و ماجراجو به رئیس جمهور جدید ....به او دست مریزاد می گوید و برای زحمات طاقت فرسایش ازو تشکر می کند.
خواب دیدم می گوید شما اقتدار ایران را چند برابر کردید و در آستانه ی انهدام اقتصاد جهانی اقتصاد ایران را از لبه پرتگاه نجات دادید . شما تولید و صنعت و کشاورزی را رشد بی سابقه ای دادید و با وجود تحریم های بین المللی مدیریتتان بر منابع کشور تحسین بر انگیز بود . شما بدون استقراض از بانکهای جهانی با وجود تحریم تولید و صنعت ایران را رشد دادید و با دستیابی به انرژی هسته ای قدرت چانه زنی ایران را در عرصه های بین المللی افزایش دادید .شما مشکل مسکن و بیکاری و اعتیاد را به سرعت کاهش دادید .شما گل کاشتید .
خواب دیدم آن نخست وزیر به جای ناسزا و تخریب ، پیشنهاد هایی سازنده و دوستانه و منطقی برای رشد و پیشرفت ملت ایران می دهد.
خواب دیدم انتخابات شد .
خواب دیدم نخست وزیر سابق با وجود تمام ادب و روحیه ی سپاسگزاری اش رای نیاورد و مردم به خاطر خدمات بی نظیر رئیس جمهور جوان دوباره او را انتخاب کردند .
خواب دیدم همان فردایش نخست وزیرسابق به دیدن رئیس جمهورجوان رفت و با او روبوسی کرد و ازین که او توانسته رای ملت ایران را بدست بیاورد ابراز خوشحالی کرد .
خواب می دیدم نه تهمت و دعوا و آتش و کینه بود و نه ناسزاهای دیرینه . خواب می دیدم اعتماد و برادری و منطق فضای بعد از انتخابات را پر کرده .
خواب می دیدم کسی در خیابانها فریاد نمی زد . کسی توهین نمی کرد . کسی تخریب نمی کرد. کسی تهمت نمی زد .کسی آتش نمی زد .کسی جوانان و مردم را با سلاح فریب وچاقو و وحشت نمی زد و کسی امنیت یک ملت را برای صندلی خود بر هم نمی زد !
خواب دیدم مردم تحریک نمی شدند و به 600 هزار نفر هموطنی که در انتخابات زحمت کشیدند تهمت تقلب نمی زدند و با تحریک فرد بازنده به خیابانها نمی ریزند وعده ای ناشناس با لباس شخصی به جان مردم نمی افتند و با چاقو و چماق و گاز اشک آور از مردم ایران برای اعتمادشان به جمهوری اسلامی انتقام نمی گیرند !
خواب می دیدم حتی یک ایرانی هم به خودش اجازه نمی دهد حافظ منافع انگلیس در ایران باشد و اتحاد ملت را برهم بزند ! و به نفع یک کاندیدا ملت را به جان هم بیندازد تا نیروی انتظامی کشورش را به باد کتک بگیرند !!
خواب دیدم نخست وزیر سابق به جای ترسیم تابلوی نفرت و کینه و تهمت بر اساس منطق و راستی و عدالت خواسته هایش را دنبال می کند!
خواب دیدم آن مادر و دختر در مهد کودک توسط حامیان مسلح اعتراض های سکوت سبز ! بر گلویشان گلوله ننشست !
خواب دیدم ندا آقا سلطانی و غلام کبیری و آن 8 نفر بسیجی دیگر زنده بودند و در جشن عروسی شان همه ملت ایران و تمام چهار کاندیدا شیرینی پخش می کردند.
خواب دیدم همه ی ملت ایران برای آنکه رئیس جمهوری مهربان و کاردان انتخاب شده خوشحالند و به هم تبریک می گویند و برای هم گل می فرستند و انگلیس و صهیونیست و آمریکا عزادار و بهت زده !
خواب دیدم اوباما ازین همه وحدت و همدلی ملت ایران و نخبه های سیاسی آن عصبانی شده و دارد از عصبانیت می میرد!
خواب دیدم حقوق بشر آمریکایی و دعوت به عدالت صهیونیستی هیچ خریداری در میان ایرانیان ندارد حتی اگر بی بی سی فارسی تمام ترفندهای ساحرانه اش را به
کار بگیرد !
خواب دیدم وقتی بی بی سی و صدای آمریکا و سازمان سیا و شیرین عبادی مردم را به عدالت و شورش خیابانی دعوت می کنند همه مردم چهره شوم تفرقه افکنان را می بینند !
خواب دیدم وقتی انگلیس مردم را بر علیه جمهوری اسلامی به الله اکبر دعوت می کند مردم به او می خندند و می گویند این رهبرانی که آنهمه جنایت را در غزه و عراق و افغانستان برای زمین و نفت و تریاک برپامی کنند خدایانی نیستند که شایسته ی لبیک باشند !
خواب دیدم دست انگلیسی ها و آمریکا یی ها و صهیونیست ها برای تفرقه افکنی و جنگ و نزاع رو شده و هیچ ایرانیی ... حتی یک نفر هم دیگر گول عدالت خواهی آنها را نمی خورد !
خواب دیدم همه ی مردمی که بمب های دموکراسی و عدالت امریکایی را در زمان جنگ روی سرشان ریخته اند معنی حقوق بشر و عدالت آمریکایی را یادشان نرفته !
خواب دیدم همه مردم ایران فهمیده اند سگ زرد و آبی ...برادر شغال است !
خواب دیدم هیچ استدلالی اتحاد ملت را برهم نمی زند چه برسد که به جای استدلال ، تهمت و فریب نشسته باشد !
خواب دیدم ملت ایران همه هم رنگ و هم دلند و هیچ کس انها را فرقه فرقه و رنگ رنگ نمی کند !
خواب دیدم ملت ایران همه جشن می گیرند و پیروزی غرور ملی شان را به رخ جهانیان می کشند !
خواب دیدم آنکس که بازنده شده بود هم همراه مردم ایران برای اتحاد و همدلی مردم کشورش خوشحال است و آنقدرخوشحال است که دلش طاقت نیاورد ه وعلاوه بر دیدار حضوری یک پیام تبریک غیابی هم برای رئیس جمهورمنتخب فرستاده.
خواب دیدم در این پیام آمده بود :
هدف امنیت و پیشرفت ایران است چه من باشم چه نباشم . رقابت ها تمام شده و رفاقت ها آغازشده و من هرکجا که باشم در خدمت ملت ایرانم . از خدا می خواهم به شما نیز توفیق خدمت به ملت بزرگ ایران را عطا کند .
چه خوابهای خوبی می دیدم . آنجا بهشت نبود . همه چیز خیلی عالی یا فوق العاده نبود .آنجا فقط کمی انصاف و عدل بود . فقط کمی انصاف و عدل و محبت !
انجا خیلی از جوانان ... راه را گم نکرده بودند !
من خواب می دیدم که سال 57 است و امام تازه باز گشته است . مردم گروه گروه به دیدنش می روند و دلشان را به او می سپارند . هدف بلند است و راه طولانی اما دلها و اراده ها آماده .
من خواب می دیدم نماز جمعه ۲۹ خرداد سال ۸۸ است...










