کمی سکوت کن ، ای سخن گوی پر تبلیغات زمان ،
که در همهمه امواج مدرن خویش
مجال تفکر و اندیشه و سکون و خلوت را گرفته ای!
کمی سکوت کن ، یک لحظه بایست...
ای تاریخ که با تکراری مداوم ، توان باز نگری را
از نسل بشریت باز ستانده ای...
کمی سکوت کن ، ای انسان قرن بیستم
و بی آنکه مدام ادعا کنی و به خود بنازی ، به دستاورد های نفس پرستانه
خود نگاهی بیانداز ، با این همه ادعا ،هنوز ساده ترین
اصل شعور و دانایی را نفهمیده ای ،
به قانون هستی باید احترام گذاشت.
کمی سکوت کن ، ای چرخ تمدن ، یک لحظه بایست...
درخت قانون هستی ست ، آب معنای حیات است ،
کودک ، زیبایی تداوم زندگی انسان است...
کمی سکوت کن ای هیاهوی تکنولوژی...یک لحظه بایست...
که در زیر پای ادعاهای تو ، درخت له می شود ،
آب آلوده می شود و کودکان بهت زده و غریب
زیربمباران های تو جان میدهند!
کمی سکوت کن ای ادعاهای رستگاری بشریت
که در میان امواج هولناک تو ، انسان بر باد می رود...
و هویت الهی اش ،
در خنده سیاست بازان شیطان زده گم می شود
کمی سکوت کن ، ای تاریخ ، جمعه ای دیگر آمده است...
و صدای مردی که همه ی تو را در خود خلاصه کرده است
از دور به گوش می رسد ،
عمر نوح ، عصای موسی ، دم عیسی ، زیبایی یوسف ،
صبر ایوب ، صلابت ابراهیم و پیام حیات بخش محمد را ،
در او تجلی داده اند...
کمی سکوت کن ،
در غار خلوت انسانی خود ، به لرزش زمین
به وعده نزدیک شدن زمان ظهور او ، گوش بسپار
که در میان همهمه تاریخ ، صدای تولد کودکانی که آماده یاری او هستند را
خواهی شنید... وفردا که بیاید ،
روز آمدن اوست ، اگر تو نیز به خود بیایی ای انسان...









