هر بینوا دلی که به او دل سپرده است
جز حسرت وصال جمالش نخورده است!
***
از اشک حسرت آتش دل گلستان شده
اما قسم به گل که در آتش نمرده است
***
قائم به قامتش شده این رستخیز عشق
نامش جلای سینه ی لوح فشرده است
***
حتی شراره های جهنم به روز حشر
از آتش دو لعل لب او فسرده است
***
ترسم سبک چو ذره ز جنت برون شود
هرکس که بار عشق رخ او نبرده است
***
خامش" سحر" که راز جمالش شب ازل
خورشید را به عالم انوار برده است......








