این شعرنیست پاره دل عاشقانه ای ست...!
بر هر لبی ز روی نکویت ترانه ای ست....
***
من از کجا و بردن نام تو از کجا ؟...
مستی برای بردن نامت بهانه ای ست!
***
حُر با هر آنچه کرده به روی تو بسته دل...
من دل دهم به غیر ؟ به حق این فسانه ای ست!
***
دست از تو بر نداشت زلیخا تمام عمر...
هر چند سهمش از رخ یوسف جوانه ای ست!
***
هر سکه ای که مدعیان ضرب کرده اند
در جمع عاشقان تو ریگی به خانه ای ست!
***
پروانه تاب دوری خورشید را نداشت...
با شمع خوش نشست که حدش زبانه ای ست!
***
حد من از ستایش روی تو نقطه ای
در دفتری که هر دو جهانش کرانه ای ست!
***
صدها هزار یوسف بی دل به سجده گاه
بر آن رخی که نور حقش آشیانه ای ست
***
وصف جمال و حسن تو را کی توان نمود؟
آنجا که صید خال رخت ماهدانه ای ست ...
***
دریا چگونه وصف شود از دل صدف؟
الا همین که فاش کند دُر چو دانه ای ست!
***
هر استجابتی ست به حق از دعای تو ست
"نعم المجیب" بوسه به دستی و شانه ای ست!
***
ای پادشاه دانش و احسان و عدل وداد
داد از دلی که تیر غمت را نشانه ای ست!
***
شاها .. نه شعر... پاره ی دل را نگاه کن!
لکنت گرفته ام و نگاهت خزانه ای ست..
***
بر شام هجر... ای سحر من طلوع کن ...!
فانی چو دید روی تو را جاودانه ای ست!










